خرید بک لینک

دلم یه شب برفی میخواد خونه گرم! نه زیاد ولی گرم، بیرون برف زیاااد بباره که باعث شده با نور چراغ ها یه رنگ نارنجی همه جا رو بگیره . یه بلوز پشمی تنم و یه رمان ملس دستم باشه . سرخوش زیر پتو بخونم و از اون کرختی برف و رنگ نارنجی و سرما و گرما و ملسی کتاب کیفور شم!

برچسب: نویسنده: یوسف قاسمی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 1:02

مثل زنی که تمام امیدش داخل لیوان چای بین دست هایش است پیشانی ام را به لبه لیوان تکیه داده ام و از آرامش لحظه ام لذت می برم! خیلی وقت است یاد گرفته ام از لحظه هایم لذت ببرم. پوست انداخته ام، استخوان خرد کرده ام و به پاهایم یاد داده ام بی هیچ تکیه گاهی محکم بایستند!

کربن : گاهی فقط چای مرهم است!

برچسب: نویسنده: یوسف قاسمی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 1:02

هره پنجره های این خونه شده پاتوق یاکریم های محل که خیلی موقع های بی صدا و آروم سرک می کشن بی هیچ صدایی. از صدای ساییده شدن دماشون موقع پرواز و پرزدن میفهمم چند تاشون اونجان . خوبن دوسشون دارم انرژی خوبی بهم میدن گاهی تو سکوت خونه و گاهی وسط هیاهوی کار . هر چی که هست صدای پر زدنشون به من امید میده یه نور کوچیک تو دلم روشن میکنه خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا یعنی قبل زمین خوردن مامان و حالا که اومدم و اون کامنت تسلیت دیدم یادم افتاد یه واقعیتیه که من ازش فراری ام . یه واقعیتیه که یه جایی تو قلبمو میسوزونه.گاهی چقد عکس های رو دیوار دردناکن

برچسب: نویسنده: یوسف قاسمی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 1:02

صفحه بندی